نوشته‌ها

شاخص جریان پول

شاخص جریان پول (MFI (Money Flow Index

   شاخص جریان پول با استفاده از حجم و قیمت، یک اندیکاتور اشباع خرید و فروش ارائه می دهد که در تایید روند بازار و همچنین ارائه هشدارهای بازگشت بسیار مفید می باشد.

نحوه محاسبه

برای محاسبه MFI پس از انتخاب دوره مناسب، گام های زیر برداشته می شود:

  1. قیمت نمونه = ۳ / (High + Low + Close)
  2. جریان پول = قیمت نمونه × حجم

   در زمانی که قیمت نمونه بزرگ تر از قیمت نمونه قبلی باشد، جریان پول مثبت و در غیر این صورت منفی خواهد بود.

     ۳. نسبت پول (Money Ratio) = جریان پول مثبت تقسیم بر جریان پول منفی.

     ۴. شاخص جریان پول = ۱۰۰ – [(Money Ratio+1) /100)]

   در زیر این محاسبات را مشاهده می نمایید:

کاربرد 

  شاخص جریان پول به دو صورت می تواند به معاملات کمک نماید. نخست تعیین نواحی اشباع خرید و فروش است به این صورت که مقادیر بالای ۸۰ و پایین ۲۰ به ترتیب به عنوان نواحی اشباع خرید (انتظار برای هشدار فروش) و اشباع فروش (انتظار برای هشدار خرید) در نظر گرفته می شود. این نواحی در شکل پایین کاملا مشخص می باشد.

   علاوه بر این، MFI را برای تشخیص بازگشت های قیمت نیز می توان بکار برد. به این صورت که با کمک آن می توان انواع واگرایی ها را تشخیص داد. همانگونه که در گذشته نیز گفته شد بهتر است تایید واگرایی های این اندیکاتور را پس از تایید واگرایی MACD مورد توجه قرار دهید.

حجم متعادل

حجم متعادل(OBV (On Balance Volume

   اندیکاتور حجم متعادل OBV مخفف کلمه On Balance Volume می باشد. اندیکاتور حجم متعادل نخستین بار توسط آقای جو گرانویل در سال ۱۹۶۳ ارائه گردید. این نشانگر حجم و تغییرات قیمت را ترکیب می سازد تا مشخص سازد که آیا نوسانات قیمت قدرتمند است یا ضعیف؟. OBV به عنوان یک اندیکاتور تجمعی، میزان فشار خرید و فروش را اندازه گرفته و حجم مورد نظر را به روزهای صعودی افزوده و از روزهای نزولی می کاهد. در ادامه به محاسبات آن می پردازیم.

نحوه محاسبه

   محاسبات OBV بسیار ساده است به این صورت که در یک روز صعودی، حجم معاملات به OBV روز قبل افزوده می شود. و در یک روز نزولی از آن کسر می شود. منحنی OBV با اتصال حجم مثبت و منفی ترسیم می شود. حجم مثبت زمانی است که نقطه پایانی در بالای نقطه پایانی قبلی قرار داشته باشد و حجم منفی زمانی رخ می دهد که نقطه پایانی در پایین نقطه پایانی قبلی قرار داشته باشد.

  • اگر نقطه پایانی در بالای نقطه پایانی قبلی باشد آنگاه:

Current OBV = Previous OBV + Current Volume

  • اگر نقطه پایانی در پایین نقطه پایانی قبلی باشد آنگاه:

Current OBV = Previous OBV – Current Volume

  • اگر نقطه پایانی معادل نقطه پایانی قبلی باشد آنگاه:

(Current OBV = Previous OBV (no change

کاربرد

طبق نظر گرانویل، حجم پیش از قیمت قرار دارد. OBV در زمانی که حجم روزهای صعودی از حجم روزهای نزولی پیشی افتد، صعود خواهد کرد و در زمانی که حجم روزهای نزولی قوی تر باشد، نزول خواهد کرد. OBV صعودی حاکی از فشار مثبت حجم است که می تواند منجر به افزایش قیمت شود. در مقابل OBV نزولی، فشار منفی حجم را نشان می دهد که می تواند منجر به کاهش قیمت گردد. بر این اساس اگر OBV، صعودی و قیمت به صورت مسطح یا افزایشی باشد، انتظار کاهش قیمت وجود دارد، وضعیتی که طبق توضیحات گذشته، واگرایی نام دارد. نتیجه اینکه یکی از کاربردهای OBV تشخیص واگرایی های مختلف در بازار می باشد. همانند تصویر زیر واگرایی ها کاملا مشخص می باشد.

   از دیگر کاربردهای OBV می توان به تایید روند قیمت و همچنین تایید شکست نواحی حمایت و مقاومت اشاره کرد. در نمودار زیر می توانید این سه حالت را مشاهده نمایید.

باندهای بولینگر

باندهای بولینگر (Bollinger Bands)

   باندهای بولینگر یکی از پر طرفدارترین ابزارهای تکنیکال برای معامله در بازارهای مختلف سرمایه (سهام، فیوچرز، مبادلات بین المللی ارز یا فارکس و غیره) می باشند که توسط آقای جان بولینگر اختراع شده اند. بسیاری از معامله گران برای آگاهی از وضعیت اشباع خرید یا فروش ابتدا به این اندیکاتور توجه می نمایند و بر این اساس با برخورد به خط بالایی آن می فروشند و در برخورد با خط پایینی می خرند. هر چند ما در این آموزش نشان خواهیم داد که با هر برخورد قیمت به خط بالایی یا پایینی نمی توان به ترتیب فروش یا خرید کرد اما بایستی همین جا متذکر شوم که این اندیکاتور در بازارهای بدون روند بسیار عالی عمل می کند.

باندهای بولینگر

کاربردها :

   آقای بولینگر عدد ۲۰ را به عنوان تعداد بازه مناسب برای رسم میانگین متحرک معرفی می کند و نوع میانگین متحرک پیشنهادهای ایشان ساده (SMA) می باشد. آقای بولینگر ضریب D=2 را پیشنهاد کرده است. از دیگر یافته های آقای بولینگر این است که میانگین متحرک های زیر ۱۰ روزه کار کرد خوبی برای رسم باندهای بولینگر ندارند.

   باندهای بولینگر مشابه پوشش های میانگین متحرک (Moving Average Envelopes) هستند با این تفاوت که پوشش ها به صورت یک در صد ثابت در بالا و پایین خط میانگین متحرک رسم می شوند، اما باندهای بولینگر با عرضی متناسب با انحراف معیار (Standard Deviation) در بالا و پایین میانگین  متحرکی که اکثرا ۲۰ روزه می باشد، رسم می شوند. منظور از انحراف معیار، یک مفهوم آماری است که بیان کننده چگونگی پراکندگی قیمت ها حول متوسط قیمت ها (میانگین متحرک) می باشد که معمولا نیز از انحراف معیار ۲ استفاده می شود. استفاده از انحراف معیار استاندارد این خاصیت را دارد که با اطمینان ۹۵%، کلیه قیمت ها در نمودار مورد نظر بین این دو باند قرار دارند. طبق یک قانون کلی زمانی که قیمت به نرخ بالایی برخورد می کند در وضعیت «اشباع خرید» و زمانی که قیمت به نرخ پایینی برخورد می کند در وضعیت «اشباع فروش» قرار دارد.

   یکی از ساده ترین کاربرد باندهای بولینگر این است که از باندهای بالایی و پایینی به عنوان نقاط هدف یا سود استفاده نماییم. به این صورت که اگر در برخورد قیمت به باند پایینی، خرید انجام دهیم و قیمت میانگین متحرک ۲۰ روزه را به سمت بالا قطع کند می توانیم باند بالایی را به عنوان نقطه هدف این معامله تعیین کنیم. حالت عکس نیز در رابطه با فروش در باند بالایی صادق است که نقطه هدف آن در باند پایینی قرار دارد معمولا در یک روند صعودی قدرتمند، قیمت در محدوده بین میانگین ۲۰ روزه و باند بالایی بولینگر نوسان می کند. در این حالت اگر قیمت میانگین ۲۰ روزه را به سمت پایین قطع نماید هشداری است که روند به سمت پایین بازگشت کرده است.

   از آنجا که انحراف معیار، وسیله ای برای اندازه گیری میزان نوسانات (فراریت) قیمت است، می توان گفت که عرض این باندها نیز بر همین اساس تنظیم می شود، به این صورت که در زمان شدت گرفتن تغییرات قیمت، فاصله بین باندهای بولینگر افزایش می یابد و بر عکس در زمان کاهش تغییرات قیمت، این فاصله کم می شود. در واقع در بین باندهای بولینگر این تمایل وجود دارد که زمانی منبسط شوند و زمانی منقبض. بایستی دقت نمود که اگر این باندها به صورت غیر معمول باز و از هم دور شوند اکثرا نشانه این است که روند جاری ممکن است خاتمه یابد و زمانی که فاصله این باندها بسیار اندک و یا به تعبیری فشرده می شود اکثرا نشانه این است که آتشی در زیر خاکستر وجود دارد و لذا ممکن است روند جدید در همان جهت آغاز شود.

شیوه کلی معامله

  •    خرید در الگوی دو کف (Double Bottom Buy)

   زمانی که قیمت، با نفوذ به نوار پایینی یک نقطه حداقل می سازد و در کندل بعدی نقطه حداقل را در بالای این نوار می سازد، یک دو کف تشکیل میشود. در بالای نقطه حداکثر کندل دوم می توان خرید انجام داد که این حرکت افزایشی با عبور قیمت از خط میانی به سمت نوار بالایی تایید می شود.

سیگنال خرید

  • فروش در الگوی دو سقف

   زمانی که قیمت با نفوذ به نوار بالایی، یک نقطه حداکثر می سازد و در کندل بعدی نقطه حداکثر را در پایین این نوار می سازد یک الگوی دو سقف تشکیل می شود. در زیر نقطه حداقل کندل دوم می توان فروش انجام داد که این حرکت کاهشی با عبور قیمت از خط میانی به سمت نوار پایینی تایید می شود.